به یاد یار سفر کرده

آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست ؛ هرکجا هست خدایا به سلامت دارش

از تو به یک اشارت  از ما به سر دویدن

کل کل کل یوم عاشورا  کل کل کل ارض کرب بلا

یا صاحب الزمان الغوث الامان

بیا گل نرگس بیا گل نرگس بیا گل نرگس

ای تک سوار عشق بیا  یابن الحسن بگو که کجایی بیا

بر سینه ام جمال علی نقش بسته است

این سینه را به سینه ی سینا نمی دهم

یا صاحب الزمان الغوث الامان 

مولایم! مقتدایم! رهبرم!

خدا نگذرد از کسانی که قلب نازنینت را خون کرده اند.

نایب امام زمانم! ما بسیجیان جان بر کف آماده ایم،

آماده ایم تا جان خود را در راه آرمان های امام و شهدا و ولی امیر مسلمین جهان فدا کنیم.

مولایم از تو به یک اشارت از ما به سر دویدن.

رهبرم من در جمع نمازگزاران دانشگاه تهران نبودم اما دلم آن جا بود و با کلمه کلمه ی سخنانتان جانی دوباره گرفتم.

رهبر عزیزتر از جانم دعایم کن تا لیاقت سربازی مولایمان را داشته باشم.

عشق یک سینه و هفتاد و دو سر میخواهد

بچه بازیست مگر؟ عشق جگر میخواهد

بر حنجر خونین شهیدان صلوات

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم و اهلک اعدائهم اجمعین یا مهدی ادرکنی عجل علی ظهورک

جهت تعجیل در فرج مهدی فاطمه(س) و سلامتی رهبر عزیز و شادی روح امام (ره) و شهدای عزیز صلواتی بفرستیم

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم خرداد 1388ساعت 3:45 بعد از ظهر  به قلم  رامیان 

 

تو دوران بچگی و نوجوانی وقتی یه خانوم بدحجاب رو میدیدم پیش خودم میگفتم:

یعنی این خانومه بابا، برادر یا شوهر یا چه میدونم محرمی نداره که یه جو! غیرت داشته باشه؟معمولا جوابم این بود:

۱– اون خانومه مذکر محرم نداره! 2 - داره اما دور از چشم اونا بدحجاب میشه! 3- داره اما محرمش بی غیرته! 4- این خانومه ترمز بریده و کسی جلودارش نیست!

واقعا این سوال هنوزم ذهنمو مشغول میکنه که چرا  اکثر آقایون ( تاکید میکنم: فَریقٌ مِنهُم بَل اکَثَرهُم!!!!)  این دوره زمونه انقدر بی غیرت شدن. تا جایی که من میدونم غیرت یه خصلت بسیار بسیار پسندیده ی مردانه ای هست که برای سلامت جامعه و خانواده، اصلا بشریت، بهش نیاز هست.حالا چرا این خصلت فطری بشری انقدر کمرنگ شده، نمیدونم!واقعا چطور یک مرد راضی میشه خانوم محرمش جوری تو اجتماع ظاهر بشه که اسباب توجه مردان نامحرم بشه؟ و جالبتر این که همین مرد خودش پیش خانومش حاضره و ککش هم نمیگزه!!! به خدا برای من غیر قابل هضمه.

البته قبول دارم قسمت عمده ی بحث رو خود خانومه هست که باید مقید باشه و انقدر شعور داشته باشه که بفهمه تو اجتماع انسان هست و توی خونه یه خانومه. اما حالا اگه یه خانومی نتونست این مسئله رو هضم بکنه و جای جامعه و خانواده رو اشتباه گرفت؛ سهم شوهر یا پدر یا برادرش چی میشه؟ مگه غیرت تو ذات انسان ها نیست؟ چون غیرت یه چیز اکتسابی نیستش که درسشو خوند و یاد گرفت و ...پس چرا سهم غیرت انقدر تو زندگی کم شده؟ و متاسفانه تو این دوره زمونه تا یه آقایی کمی غیرت به خرج میده، هزارن انگ و صفت و لقب با پسوند "سیاه" بهش میزنن.

میدونید که یکی از دلایل اصلی بدحجابی خانوم ها برمیگرده به خصلت تبرج و خودنمایی که تو ذاتشونه! (دور ازجونم) حالا اگه خانومی نتونه خودشو کنترل کنه و از طرف دیگه بنیه ی اعتقادیش هم ضعیف باشه اونوقت وضعش میشه مثل همین زنان بزک دوزک کرده ی پراکنده در سطح شهرمون و قبول دارم که سطح فکری و مذهبی همه ی افراد جامعه یکی نیست.اما ببینید مگه ماها مسلمون نیستیم؟ پس میدونیم محدوده ی حجاب خانوما چیه. یه تار مو نباید بیرون بمونه. اما الان کی یه تار مو رو قابل میدونه!!!!!!!!! مچ دست به بعد نباید پیدا باشه، اما کی اهمیت میده؟ جوراب هم که بی خیال! کارخونه های جوراب بافی دارن بساطشونو جمع میکنن!!

کشور ما یه کشور مذهبی هستش و عموم با دین آشنا هستن (کاری با اقلیت ها و عملا  لائیک ها ندارم) اما چرا این عقاید اساسی دینمون انقدر کمرنگ شدن؟ سهم غیرت تو این بین چقدره؟ تو روایات اومده که غیرت مرد نشانه ی ایمانشه.پس اکثر مردای جامعه مون بی ایمان شدن ؟یا معنی ایمان فرق کرده ؟ یا من قاطی کردم؟ یا.....

البته خود زرنگم!!!!!!!! یه جواب برای سوالم پیدا کردم.

تو حدیث اومده کسی که اهل ساز و آواز و غنا و........ باشه غیرتش کم میشه و نهایتا اگه دوز غنا بره بالا !!! درصد غیرت در جهت منفی!!! رشد میکنه و طرف میشه بی غیرت.نمونه اش این مورد:چند وقت پیش رفته بودم تبریز .سوار تاکسی شدم.راننده ی محترم! از ترانه های جناب بنیامین گذاشته بودن. همون خواننده ای که بسیار چندش آور نفس نفس میزنه و میخونه. ما هم توفیق اجباری گیرمون اومد و یه آلبوم از ترانه هاشو شنیدیم.*واقعا انقدر چرت و پرت خوند که داشت حالم بد میشد. مثلا برای خانومش! یا دوس دخترش! یا چه میدونم یه معشوقه ای داشت، که واسش میخوند: " نمره ی عشق تو پونزدهه! نه ! شونزدهه! نه! هیفدهه! نه!......." ای نه و......... خوب معلومه کسی که این جفنگیات رو بخونه یا بشنوه و اساسا با این جور ......... حال کنه دیگه غیرت براش معنی نداره.

البته تاکید میکنم که در کل وضع حجاب جامعه مون بد نیست. هنوزم هستند خانومای خانومی که مقید به حریم ها هستند و یه پا فاضلند. بعله! اما درصد کسانی که حدود شرعی رو دقیق رعایت کنن کمه.واسه همون بحثم روی اقلیت مقید و سالم (چه آقا و چه خانوم) نیست.

خیلی خوشحال میشم دوستان نظراتشونو شفاف بگن و بحث رو به صورت گروهی ادامه بدیم.منم با اجازتون زیر کامنتاتون نظرمو میگم تا بیاید بخونید و بحث رو تا جایی که ممکنه و نیاز هست ادامه بدیم.حرف زیاده و همه شو نمیشه تو یه پست زد. از زوایای مختلف به قضیه نگاه کنید و نظر بدید.......

 ٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪

*اون روز واقعا موقعیت جوری بود که نتونستم به راننده تذکر بدم تا موسیقی رو قطع کنه و مجبور به سماع شدم نه استماع!!! اما تو شهر خودمون معمولا با شیوه ی مناسب نهی از منکر میکنم.امیدوارم خدا منو به خاطر اون روز ببخشه. شما هم در مورد من بد فکر نکنید!! میدونید که سوء ظن گناهه!!!

*دوستانی که با وب من آشنا هستن میدونن که من خودم تو شرایط سیبیل!!!!! (یعنی وسط مذکر ها) بزرگ شدم. اما این دلیل نمیشه که به اجبار خانواده مقید به حجاب شده باشم. یعنی فکر نکنید بنده به زور سر نیزه!!!!! این راه رو انتخاب کردم. چون زور جواب منفی میده.اینا رو گفتم تا یه وقت بازم دچار سوء ظن نشید. آخه گناهه!!!

*حالا که بحث سهم شد، یاد "سهم طناب" افتادم.میگن تو سربازی وقتی سربازی خیلی شوت = حیف نون باشه، با کنایه بهش میگن برو سهم طنابتو بگیر!!!!!! = خودتو خلاص کن تا ملت از دستت خلاص بشن. میگم کاش میشد غیرت رو هم سهمیه بندی کرد و دست ملت رسوند! به خدا ارزشش کم از بنزین نیست که سهمیه بندیش کردن.اصلا اگه غیرت زیاد نشه منم باید برم خدمت مقدس سربازی و با سهم طناب خودمو خلاص کنم!

بازم کامنت اول رو به جهت مهم بودن از طرف یکی از دوستان خودم میزنم. لطفا اطلاع رسانی بفرمایید

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388ساعت 8:4 بعد از ظهر  به قلم  رامیان  | 

 

سلام. دوستای عزیز این پست صرفا اتفاقات و خاطرت این چند روز انتخابات شهرمون هست که ما هم فعالیت داشتیم و منم کمتر به وبم سر میزدم.اگه وقت اضافی دارید این پست رو بخونید.البته سعی کنید وقت جور کنید و بخونید........

آخیییییی!!!!! الحمد لله این انتخابات هم به خوبی و خوشی تموم شد و رفت.همیشه دلم میخواست توی شهر ما هم خانوما ستاد بزنن منم برم اونجا و فعالیت کنم.اما هیچ وقت بانوان، ستادی نزدن و من آرزو بر دل داشتم زندگی میکردم، تا این که تو این دوره ی انتخابات، خانومای شهر ما هم احساس مسئولیت کردند و ستادی شدن(البته هم ستاد مردمی آقای احمدی نژاد تشکیل شد و هم ستاد غیر مردمی! آقای موسوی) بنده هم بسیار خوش حال به جمع ستادیون! اضافه شدم.روز به روز شور و حال انتخابات بیشتر میشد.هر روز شهر رنگین تر میشد و ستادهای جدیدی( البته بازم ویژه ی آقایون) تشکیل میشدند.توی قسمتی از شهر که کلا زیر دست و بال طرفداران آقای موسوی بود نیاز دیده شد ستادی برای آقای احمدی نژاد زده بشه.یکی از دوستان که بنده رو میشناخت و میدونست که عشق ستاد و فعالیت دارم و عمرا جرقه تر!! از منو بتونن پیدا کنن، بنده رو به مسئولین معرفی کردند و بعد تایید، بنده شدم رئیس یک ستاد در مرکز شهر اونم وسط طرفداران اقای موسوی. بعله!

جاتون خالی تو عرض کمتر از نصف روز به همراه 2 تا دوست جرقه! ستادی زدیم که شهر رو ترکوند.آخه ستادمون تو وسط بازار بود و پر رفت و آمد. ماهم کلی روزنامه و خبرنامه و پاسخ به شبهات و ...... رو تکثیر کردیم و های لایت کرده، زدیم رو دیوارای کنار ستادمون. ملت خیلی خوششون اومده بود. آخه تمامی ستادهای شهر فقط پوستر چسبونده بودن ولی ما هم پوستر داشتیم و هم مطالب ناب خوندنی که هم به در و دیوار چسبونده بودیم و هم به رهگذر ها میدادیم. فضاسازیمون هم که اصلا حرف نداشت. از حداقل تاثیر های ستادمون این بود که مغازه ی روبرو که ظاهرا مخالف ما بود، رفت و 2 تا بنر بزرگ اقای موسوی رو آورد گذاشت جلوی مغازه اش!!!! یا این که آقایون حامی آقای موسوی که تا دیروز فقط تو ستاداشون مینشستن و چای میخوردن! مدام با موتور و ماشیناشون و پرچم های سبز، میومدن جلوی ستاد ما و بوق میزدن و عربده میکشیدن و ... اما ما اصلا نمیترسیدیم و تحویلشون نمیگرفتیم.همین آقایون در کمال بی شرمی قریب به 30 تا عکس آقای احمدی نژاد رو که یه پسر بچه داشت توزیع میکرد، گرفتند و پاره کردند و ریختن وسط خیابون. خیلی خیلی ناراحت و عصبانی شده بودم. تنها کاری که تونستم بکنم این بود که با یکی از دوستان رفتیم و عکس ها رو از خیابون جمع کردیم. به زور خودمو نگه داشته بودم. حیف که موظف بودیم سکوت کنیم و خشممونو با گریه تو ستاد خالی کردیم.تو آخرین روز تبلیغات وضعیت خیلی خیلی شلوغ شد. تقریبا 100 متر بالاتر از ستاد ما که ستاد آقایون حامی سید فعالیت میکردند, زده بودن به کار رقص و شلوغی و..... همچین که آقایون ستاد خودی اومدن و پیشنهاد دادن مسئولیت ستاد رو از عصر به بعد به آقایون واگذار کنیم. اما .. اما ما قبول نکردیم.چون اولا اگه ستادمونو ول میکردیم نشانه ی ضعفمون بود. دوما تا خانوما باشن آقایون خیلی نمیتونن جسارت بکنن و مجبور به رعایت حریم هستند( مخصوصا تو شهرهای کوچیک) اما اگه ما اونجا رو تخلیه میکردیم باعث میشد اون ارازل و اوباش جَری بشن و این حرکت رو ضعف ستادی قلمداد کنن و پررو بازی دربیارن. به هرحال با کمی فَک زدن! آقایونو مجاب کردیم تا خومون ستادمونو اداره کنیم. شب آخر تبلیغات واقعا اوضاع ترسناک شده بود.بیرون فقط صدای بوق ماشین و فریاد های جگر خراش سبزپوشان بود.ما هم که تو ستاد نشسته بودیم و سنگر ستادمون رو حفظ کرده بودیم. یه لحظه احساس کردم باید برم بیرون تا اوضاع رو کنترل کنم.رفتم بیرون ستاد و به اطراف نگاه کردم. دیدم آقایون سبز اومدن یه پوستر بزرگ آقای موسوی رو گذاشتن جلوی ستاد ما! یه لحظه دلم خواست از عوض 30 تا عکسی که پاره کرده بودن ، منم این عکسشونو  پاره کنم اما چون از این حرکات ضعیف خوشم نمیاد و میدونستم همه ی ملت چششون به عکس العمل منه، در کمال ادب عکس رو تا کردم و گذاشتم کنار.اون شب هم گذشت تا این که روز انتخابات شد.

تو روز 22 خرداد به عنوان نماینده ی آقای احمدی نژاد تو یکی از شعب اخذ رای بودم. صبح قبل رفتن تو رجا نیوز به آخرین نظرسنجی ها سر زده بودم.آقای احمدی نژاد تقریبا 64% و اقای موسوی 30% . الحمد لله!

آخر شب شدیدا منتظر شمارش آراء بودم. اما اصلا دلهره نداشتم. چون تقریبا مطمئن بودم که انتخاب ملت عاقلانه خواهد بود. تو شهر ما هم تا ساعت 11 رای گیری تمدید شد تا ...بعله! تو شعبه ی ما اکثریت آراء برای آقای احمدی نژاد بود. خیلی خوشحال شدم. نتیجه رو سریع به مسئولین گزارش دادم و اونا هم خبر دادن که تو همه ی شعب شهر وضعیت به نفعمونه و اختلاف آرا شدید هست.

جالبه دیروقت بود که اومدم خونه ولی همه تو خونه منتظر بودن و یه دور هم به منزل! گزارش دادم. دوستان محترم هم که دیگه هیچ! انگار نتیجه ی آرا کل کشور بسته به شعبه ای بود که من اونجا بودم. مدام زنگ میزدن و گزارش میخواستن. تصور بفرمایید دوستی از قم! نصفه شبی زنگ زده و از خواب بیدارم کرده و گزارش وضعیت آراء شهرمون رو میخواست.

صبح آروم آروم زمزمه های پیروزی شنیده میشد و ما هم آماده ی برگزاری جشن پیروزی.عصر 23 خرداد رفتیم تو همون محل ستاد و شیرینی پخش کردیم. خیلی خوشحال بودم چون دقیقا تو همون محلی که بعضی توهین ها به رئیس جمهورعزیزمون  شده بود، تونستیم جشن بگیریم و همین جشن حال بعضیا رو گرفت!

دیروز هم که تو شهرمون 2 تا جشن داشتیم. صبح ویژه برنامه ی جشن کوثر و عصر ویژه برنامه ی جشن پیروزی آقای احمدی نژاد عزیز. هر دو برنامه خیلی پرشکوه برگزار شدند.تقریبا تو شهر ما اوضاع آروم هست و دیگه میتونیم به کارای روزمره و وبیمون! برسیم.

٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪

چند خاطره ی ستادی!

* فعالیت و فضاسازی ستادمون تو 18 خرداد انقدر خوب بود که بعضی از رهگذرها فکر کردن 22 خرداده و باید برن رای بدن!

* یکی از همشهریامون تو 19 خرداد از دنیا رفتن. وقتی گروه تشییع کننده ی میت از جلوی ستادمون رد شدن صدای سرود رو قطع کردیم. بچه های ستاد اولین چیزی که به ذهنشون رسید این بود: میبینی جناب میت طرفدار کی بودن و از آراء کدوم حزب کم شده!!!!!! با شناسایی تیر طایفه ی جناب میت فهمیدیم از آرای آقای موسوی کم شده !!! و کمی خوشحال شدیم( بی زحمت یه فاتحه ای نثارشون کنید)

* خرید نهار بچه های ستاد برعهده ی خالا قیزی( دخترخاله) بود.ایشون میخواستن چیز برگر!!! بخرن اما بچه های ستاد رو حسابای سیاسی!!!!! همبرگر رو به چیزبگر ترجیح دادن!

* چند تا پسر بچه اومدن و از پوستر های آقای احمدی نژاد خواستن تا ببرن به مغازه ها و ماشین ها بدن.پوسترها رو نشونشون دادم و ازشون پرسیدم:از کدوما میخوایین؟ یکیشون گفت: من آقای موسوی میخوام!!! (طفلک نگرفت که منظورم از "کدوم" چیه!)

* تو شعبه ای که من بودم مجموع آراء باطله بیشتر از آراء آقایان کروبی و رضایی بود!!! شرمنده شدم والله!!!!

* داداشام میگن تو اون شب آخر تبلیغات که شرایط نامساعد بود، شما خانوما خیال میکردید که امنیت ستاد مرهون تلاش های خودتونه! در واقع آقایون ستاد خودی، محله رو قرق کرده بودن و هوای شما رو داشتن! ولی ما که کسی رو ندیدیم!نمیدونم چرا آقایون همیشه دوست دارن امتیازات! خانوما رو به خودشون منسوب کنن!

* قبل انتخابات اس ام اسی دریافت کردیم مبنی بر این که: از 58 کیلو وزن اقای احمدی نژاد 50 کیلوش جیگره! بعد سخنرانی دیروز آقا دکتر تو ولیعصر به این نتیجه رسیدم که ایشون 58 کیلوشونم جیگره و یه مقدار جیگر اضافی هم دارن. ایشون دیگه خییییییییلی جیگر دارن!

* تا اطلاع ثانوی تصویر زمینه ی گوشیمون عکس آقای احمدی نژاده! واستون بلوتوثش کنم؟

شاید تو دلتون میگید:خدا به داد اون ستادی برسه که مسئولش من باشم! اما نترسید رو حساب این که هر رفتار ما به حساب اقای احمدی نژاد گزاشته میشه خیلی خیلی حواسمون جمع بود و با شخصیت وبیمون فعالیت نمیکردیم! (یعنی بسیار رسمی و سنگین و مودب بودیم.بعله!)

از این که نتونستم زودتر بهتون سر بزنم و تبریک بگم ، معذرت میخوام. چون هم وقت نبود و هرموقع وقت بود بلوگفا قطع بود! کامنت اول این پست رو خودم میزنم. تقدیم به همه ی شما سروران

دوستان به کامنت اول اطلاعیه ی مهم یکی از دوستان رو اضافه کردم حتما بخونید و اطلاع رسانی بفرمایید.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388ساعت 10:33 قبل از ظهر  به قلم  رامیان  | 

" اطلاعیه وبلاگ نویسان جوان و خود جوش حامی دکتر محمود احمدی نژاد "

بسم الله الرحمن الرحیم
اللهم عجل لولیک الفرج والعافیه والنصر وجعلنا من خیر انصار و اعوانه و المستشهدین بین یدیه.
مردم عزیز و همیشه در صحنه ایران
با سلام و احترام به پیشگاه مقدس حضرت ولی عصر ( عج ) و با درود و صلوات به روح بلند و ملکوتی معمار کبیر انقلاب اسلامی ایران و شهدای هشت سال دفاع مقدس و آرزوی سلامتی و طول عمر رهبر عزیز انقلاب حضرت آیت الله خامنه ای ( مد ظله عالی) و مردم شریف و سربلند ایران، مدیریت وبلاگ به یاد یار سفر کرده در جهت حفظ و ارتقاء آرمانها و ارزشها و دستاوردهای سی ساله جمهوری اسلامی ایران و با عنایت به بیانات روشنگرانه رهبر عزیز در جمع مردم کردستان و با توجه به عملکردها ، برنامه ها و علاقه مندی مردم شریف و بزرگ ایران ، با احترام به سه کاندیدای حاضر دوره دهم ریاست جمهوری ، حمایت خود را از کاندیدای مکتبی ، مهدوی ، ولایی و مردمی این دوره دکتر محمود احمدی نژاد اعلام نموده و از خداوند متعال سلامتی و پیروزی ایشان را در دوره دهم انتخابات ریاست جمهوری خواستار است .

مدیریت وبلاگ
به یاد یار سفر کرده

٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪

عجب روزگاری شده.هیچ وقت همچین روزهایی رو برای کشورمون  تصور نمیکردم. هیچ وقت فکر نمیکردم روزی شاهد رفتارهای متظاهرانه و ریاکارانه ی افرادی باشم که عمری در راه اسلام زحمت کشیده بودند. کسانی که ..... حوصله ای برای نوشتن ازشون ندارم.اما نمیتونم تعجبم و ناراحتیم رو بیان نکنم.

مردی!!!!! که مثلا سوابق انقلابی داشته الان میاد با زنش دست در دست هم تو مجامع عمومی حاضر میشه و حرف از آزادی ( همون آزادی به بند کشیده شده) میزنه! و وقتی کسی به جعلی بودن مدرک خانوم قران!!!!! پژوهش اعتراض میکنه، با اون ذهن مریضش بحث رو به حاشیه میکشونه! انگار احدالناسی چهره و رنگ دامن خانومشو ندیده! ولی فرداش دوباره غیرتش!!!!!!! یادش میره! و با خانومش فیلم تبلیغاتی!!!!!!!!!! بازی میکنه.خدا غیرتتو حفظ کنه مرد!!!!!!!!!!! اصلا غیرت و مردونگی پیش تو رنگ باخته!

و یا یکی شغل شریف دزدی!!!!!!!!!!! رو مجاز میدونه(چیه مگه؟ از بیت المال برای عیال الله! خرج کرده دیگه!) آخه ایشون مصلحتا!!!!درس "اصول" طلبگی رو خوب یاد گرفتن.اما فقط بحث برائت بهشون ساخته!!!! واسه همون وقتی داداش شهرام 300 میلیون پول بهشون هبه! میکنن تصور میفرمایند: لازم نیست برای پولی که بهم هدیه شده تحقیق بکنم تا ببینم از کجا اومده!چه نیازی هست برم جستجو کنم ببینم از حلاله یا حرامه؟ ان شالله که حلاله! و من از پیگیری منبع درآمد بری!!!! هستم.اونوقت همین شیخ الاکبرنا! صرف و نحو عربی یادش میره و خلیج العربیه رو درک نمیکنه!!!!!!!! شاید ادبیات عرب با مزاج سیاسیشون نمیسازه اما اصول عملیه با مزاج دنیایشون میسازه!

یکی با رمز یا زهرا !!! میخواد عوامفریبی بکنه. نمیدونه کلمه ی یا زهرا قداست داره؟ تو 8 سال دفاع مقدس برای احیا ارزشها جون ها دادن و خون ها ریختن. الان چه جای تمسخر ارزشهاست؟ و .......

هر کدوم این سه شخص به طریقی دارن راه خودشونو میرن. راه های مختلف، با هدف واحد! و آن هدف خاموش کردن راه مستقیم و راه الهی هست .و به نظر من هیچ بعید نیست  این سه شخص برای رسیدن به راه باطل خود با هم متحد شوند.زیرا هدفشان یکیست. اما..........اما.......

یریدون ان یطفوا نور الله بافواههم و یابی الله الا ان یتم نوره  و لو کره الکافرون( سوره ی توبه. آیه ی 32)

می خواهند که نور خدا را بنفس تیره و گفتار جاهلانه ی خود خاموش کنند ولی  خدا نگذارد.تا آن که نور خود را در منتهای ظهور و حد اعلاء کمال برساند هرچند کافران ناراضی و مخالف باشند.

به امید اعتلای کلمه ی حق با پیروزی کاندیدای اصلح

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم خرداد 1388ساعت 7:6 قبل از ظهر  به قلم  رامیان  | 

 

دو سه سال قبل بود که تصمیم گرفتم برم آموزشگاه و رانندگی یاد بگیرم.

اتفاقا یکی از دوستای مامانم آموزشگاه زد و من به اون آموزشگاه ارسال شدم. بعد ثبت نام و واریز پول زبان بسته به حساب آموزشگاه قرار شد برم دوره ببینم. خیلی خوشحال و چست و چابک با دو پای جوانانه! رفتم اونجا.روز اول خانم مربی گفت بیا بریم! و اول بسم الهی سوار ماشین شدیم.گفت کمربندتو ببند ! روشن کن! بزن بریم! گفتم خانومی ! من اولین بارمه پشت فرمون میشینم! فرق کلاچ، ترمز رو نمیدونم و فقط بلدم فرمون بدم! و بوق بزنما ! گفت حرف نزن! گفتم بهت! بزن بریم!!!!!!! با جدیت گفتم بنده خدا ! معمولا یه دوره کلاس تئوری میزارن و فرق هِرُّ و برّ! رو به آماتور یاد میدن بعد میگن بزن بریم!!! گفت: بچه جون اون کلاچه! این دنده ست و اونم ترمز و گاز! شد؟ حالا برو! دیدم زیاد حرف بزنم منو نفله میکنه! یه استارتی زدیم و یا علی و گفتیم و عشق! آغاز شد. تصورکنید 2 متر جلوتر یه پراید و من باید با هنرمندی ماشینو هدایت کنم! ( خوب میگم دفعه ی اولم بود! هنرمندی میخواد دیگه!) الحمد لله بدون تلفات راه افتادیم و یه ساعت حال کردیم! گاها یادم میرفت که کنترل ماشین با منه! و کمک راننده!!!!! (منظورم خانوم مربیه!) مدام دستش به فرمون و دست مبارک! من بود و ماشینو هدایت میکرد و ....منم تو مسیر فقط چشمم به ماشینای گنده بود! آخه خیلی ازشون میترسم. همینطور ناشی ناشی که با زندگیم بازی میکردم، یه تریلی! بزرگ که 2 تا شیپور مانند هم رو شاخش بود سبز شد! منم رو حساب همون ترسی که داشتم فرمون رو پیچوندم طرف تریلی تا راحت ما رو زیر بگیره و در آنی خلاص بشیم! خوب من که قرار بود تصادف کنم!!!!!!!! بزار راحت بمیرم!

همون موقع کمک راننده با چابکی! کنترل ماشین رو به دست گرفت و من و ماشین رو نجات داد ! و اندکی به من بد نگاه کرد!( همون نگاه کمک راننده به راننده! بعله!) در ادامه ی مسیر که رسیدیم به میدون اصلی شهر، منو گرفت!!!!!!! چی؟؟؟؟؟؟ جوّ!!!!!! و عشقی یه دنده تگزاسی کشیدم و به قول بچه ها تیک آفی اومدیم جمعیت بلند کنا!!!! و آن گاه فوقع ما وقع!! تصادف با یک خودرو در وسط شهر! ( اصلا نترسید! نترسید! بابا نترسید! من سالم زنده موندم! و طوریم نشده! میبینین که دارم واستون پست میزنم. من حالم خوبه. نگرانم!!!! نباشید.اِه!!!) الحمد لله از اون صحنه تصادف تنها یه خراش رو کاپت ماشین افتاد و ما بی تقصیر شناخته شدیم و ......

حالا چی میخوام بگم؟ قضیه ی کاندیدا شدن بعضیا یه جورایی مثل آموزشگاه رفتن من شده! طرف عمری از سیاست به دور بوده (کاری به استعفا مستعفاش ندارم) و الان هُلش دادن تو  وسط معرکه و نمیدونه چی کار باید بکنه. لاجرم باید مدام کمک راننده هدایتش کنه و بهش بگه :راهنما بزن! بپیچ به چپ! گاز! ترمز! نیش ترمز! بوق بزن و....... نمونه اش اینه که طرف بعد کلی تاخیر فاز میاد بیانیه میخونه و از حقوق بشر! (همون  چیز ! 30% برتر کشور) دفاع میکنه!

میدونید که بحث مهم رو همین کمک راننده ست !! یعنی این که کمک راننده چه مرامی داشته باشه و راننده رو به کدوم طرف هدایت کنه و ....... اصل بحثه! و حتما میدونید که ماشینای آموزشگاه دو کلاچه میشن( بین خودمون بمونه من بعد چند روز رانندگی اینو فهمیدم! همش فک میکردم خودم انقدر ماهرانه!!! میرونم و .....) حالا اگه رئیس جمهور هم دو کلاچه ! باشه، رحم الله من قراء الفاتحه مع الصلوات!!!!!!!!!!!!!! تازه اگه مثل من فکر کنه راننده خودشه! مدام منکر کمک های کمک راننده میشه و میگه : چیزه! چرا کمک راننده رو به راننده وصل میفرمایید! کی پول ثبت نام آموزشگاه منو داده! من با عرق جبین! کَدّ یمین! خودم ثبت نام کردم! من با پول تو جیبیم 500 تا لب تاب به ملت هبه! کردم و....  

حالا اوج ماجرا اونجاست که رئیس جمهور مملکت بخواد مثل بنده عشقی!!! دنده تگزاسی بکشن! اونوقت معلوم نیست چه بلایی ممکنه سر ملت بیاد! و نقش کمک راننده چیه! آیا ایشون محرک دنده تگزاسی کشیدن میشن یا نه؟ آیا اصلا ایشون قصد نجات راننده رو دارن، راننده ای که یه ملتو داره هدایت میکنه! یا بازم قصدشون  نجات 30 % هست!

یا تصور بفرمایید رئیس جمهور از یه چیزی بترسن و مثل بنده بخوان بپرن وسط محل ترس! گفتم که من از ماشینای بزرگ میترسم و داشتم خودمو رسما به کشتن میدادم.حالا شاید رئیس جمهور از یه چیز! مثلا از دول غیر الهی بترسن، یعنی فقط ایتالیا و ... رو داخل 30 % بدونن و متمایل بشن به طرف اون چیز! خوب اونوقت ممکنه پرونده ی هسته ای و ریشه ای کشور کمی آ آ !!!!!!!!!  

البته من برای ثبت نام آموزشگاه 300 میلیون! به حساب آقا شهرام پول نریختم! ای وای ببخشید اشتباه شد!!!!! منظور این که من با حساب پاک وارد رانندگی شدم. اما اگه کسی با هر صدقه ای! وارد رانندگی!!!!!!!!سیاسی بشه اونوقت ممکنه کمک راننده هی بهش فرمان به چپ و به راست ! راست!!!!!! بده و .......

حالا شما هم بفرمایید رانندگی! ما که حال کردیم اساسی!!!!!! شما بی بهره نمونید!!!

میدونستید که فردا آقای دکتر احمدی نژاد میان تبریز و ما هم میکوبیم میریم استقبالشون؟ دلتون بسوزه!!! نگران نباشید مدیریت محترمه ی وب از عوض همه تون ابراز احساسات میکنه

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

*خودم میدونم که طبق قانون بسیار محترم اساسی کشور جمهوری اسلامی ایران رئیس جمهور باید از رجال سیاسی باشه و من به این قانون مثل تمام قوانین کشور عزیزم ایران احترام قائلم و هیچ وقت نخواستم به مسئولیت هایی که برای بانوان تعیین نشده دل ببندم و در امور دینیم، همیشه سمعا و طاعتا بوده ام. اما در مثال که مناقشه نیست!!! حالا یه  مقایسه که ایرادی به قانون جون! نمیرسونه که شما هم کلید میکنید!

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم خرداد 1388ساعت 1:53 قبل از ظهر  به قلم  رامیان  | 

آقای موسوی دیشب دیدم رئیس جمهور محبوب و قدرتمند من، به شما ابراز علاقه کردند و من به تاسی از ایشون به شما علاقه مند!!!!!! شدم.

آقای موسوی من به شما علاقه مندم! و شما رو دوست دارم! واسه همون حیفم میاد چند ویژگی شاخص و قابل تقدیر شما رو نگم. حالا میخواید بگم؟ بگم؟ بگم؟

1- شما خیلی شجاع هستید. چون علی رغم توصیه های دوستان شفیقتون اومدید برای مناظره! من تصور نمیکردم شما بیاید! اما اومدید. این اوج شجاعت شماست . درسته که حرفی برای گفتن نداشتید و منابع اطلاعاتیتون ضعیف بودن و خودتونم انقدر کم آوردید که به تته پته افتادید و چیز چیز میگفتید و همون  اول بسم الهی گفتید من نمیخواستم بیام منو هل دادن به سمت این مسئولیت! ولی خوب ! مهم اینه که شما اومدید و کم آوردید اما با شجاعت موندید!!!!!! و جلسه رو ترک نکردید. احسنت به حضور حماسیتون!!!!!!!! دوستاتون گفته بودن اگه شما بیاین 6 به 1 میبازید و اگه نیاید 3 به 1 میبازید. اما من میخوام کمی کمکتون کنم. آخه گفتم که من  به شما علاقه مندم! ببینید شما (حداقل) 3 روح در یک کالبدید! پس با حضورتون در مناظره باختتون شد 18 به 1. دیدید دوستاتون باز آمار دروغین بهتون دادن! ( دیشب تو خونه هی میگفتیم: الان دکتر!!!!!!! خاتمی چقدر خدا رو شکر میکنن که انصراف دادن و نیومدن تو صحنه انتخابات و شما شدید سیبلشون! ای جون! ای جون!)

2- شما مرد بسیار غیوری هستید! وقتی آقای دکتر محمود مردمی نژاد عکس محجب و ۳ در ۴ خانوم شما رو از توی مجله با زاویه ی لانگ شات! دوربین، به مردم نشون دادن، شما از شدت غیرت! صداتون لرزید و اعتراض کردید که چرا عکس خانوم منو نشون میدید!!!( البته میدونم که شما میدونید وقتی خانومتون همراه شما میاد تو مجالس کل آقایون چشاشونو درویش میکنن و اصلا نمیبینن خانوم شما روسری و مانتوش چه رنگیه!) این غیرت شما تو ستاد هاتون هم مشهوده! جوانان سبزی که از قضا همه و همه و همه خواهر برادرن! هی به دست و بال هم طناب! نه ببخشید روبان میبندن و خیلی محبت آمیز راه میرن و صحنات زیبایی رو به نمایش میزارن.من واقعا از دیدن این خواهر برادرهای محترم! و بس علاقه  مند به هم! تعجب مبکنم! آخه میدونید منم داداش دارم. نه یکی نه دوتا ، 5 تا  (بگو ماشالله) ولی هیچ وقت انقدر صمیمی نبودیم. البته همدیگر رو خواهر برادری خیلی دوست داریم اما....

خوب تربیت های خونوادگی فرق میکنن دیگه! الحمد لله تربیت خانوادگی ما مثل خواهر برادرهای ستاد شما نیست.اما خداییش ننه بابای این خواهر برادرا کین؟ که انقدر ماشالله انفجار جمعیت ایجاد کردن؟ میبینید زنده موندن؟ یا دیگه عمرشونو دو دستی تقدیم شما کردن و رفتن! چه ننه بابای فعال و سیاسی بودن ایشون!!!!!!!

3- شما خیلی مستقلید! هر حرفی که میزدید از فکر ناب 20 سال مسکوت مونده تون نشات میگرفت! تابلو بود که تو طرح سوالاتون هیچ همفکری نداشتید! کسی به شما خط نداده بود! همه ی حرف ها حاصل تفکرات شخصیتون بود! اما نمیدونم چرا همه ی حرفاتونو من از قبل شنیده بودم!!!!!! یاهم حس ششمم بهم گفته بود شما چیارو میگید!!!! مثلا این که چه نیازی به کنجکاوی تو دنیا داریم !!!!! چرا هولوکاست رو پیش میکشیم!!!! .......ولش کنید بیشتر از این بگم دوستان فکر میکنن من دارم از خودم تعریف میکنم که یعنی خیلی باهوشم و از قبل حرفاتونو میدونستم! و شایدم فکر کنن شما..........

 استقلال خیلی مهمه و الحمد لله شما به کمک خانوم دکتر!!!!! رهنورد، همفکر همیشگیتون بهش رسیدید! دکتر!!!!!موسوی شما باعث شدید ما دیشب تا نصف شب بیدار بمونیم!!! موقع مناظره مدام تکبیر میفرستادیم و خونه مون شده بود ستاد! خودتون گفتید هر ایرانی یک ستاد!

ولی من علی رغم علاقه ای که به شما دارم!!! بهتون رای نمیدم.

من به مردی ولایی تر، با تقوا تر، پیرور خط امامی تر، مردمی تر، شجاع تر ، غیور تر، مستقل تر، محبوب تر، مخلص تر، آگاه تر، مسئولیت پذیر تر و........رای خوام داد.

دوستان عزیز( مخصوصا تهرانی ها و مراکز استانی ها)  دیشب بعد مناظره متنی نوشتم و در آن ابراز احساسات کردم و تصمیم داشتم به عنوان پست جدید بزنم اما به علت قطعی نت شهرمون نتونستم بزنم و کلی ضد حال خوردم! الان تو قسمت ادامه  مطلب میزنمش، اگه دوست داشتید بخونید. به خدا جمله به جمله اش احساسات واقعیمه (حالا کی احساسات منو خریداره!) منظور این که اگه خواستید بخونیدش و الا فلا !

راستی دوستان عزیز به وب ما میتوانیم سر بزنید و نظر بدید. خیلی مفیده ها!


ادامه فرمایش
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388ساعت 12:10 بعد از ظهر  به قلم  رامیان  | 

 

خانومای خونه دار عزیز! سلام.

امیدوارم حالتون خوب باشه.امروز میخوام طریقه ی آماده کردن ستاد داغ با طعم سیاست رو آموزش بدم. شما میتونید این نوع خوراک فکری! رو به خورد افراد حاضر تو خونه تون و حتی افراد جامعه بدید تا لذت ببرن و کف کنن کف کردنا!

مواد لازم:

چند عدد سرمایه دار خیلی مایه دار که یه جورایی وصل به منبع لا یزال زر و زور و تزویر باشن! که نقش دو "ز" اول مهمتره! و "ز" سوم حیاتیه!

چند باشگاه دختر و پسر فیروزه ای رنگِ! داغ کرده ی! بزک کرده ی! بی کار! بی عار! که از هیچ حرکت ضد فرهنگیی ابا نداشته باشن! بَل یَفتَخِرُ بِفِعلِه!

- چند کارخونه ی تولید پارچه ی سبز! البته مهم نیست از جنس سبز سیدی باشه یا حزب سبر آلمانی!

- تعدادی جوان بی کار جویای کار که جهت چسبوندن 1000 پوستر 10,000 تومان حق الچسبه! دریافت کنند!و با این فعالیت ستادتون رو جهانی کنن!

- برای تزئین و زیبا سازی ستاد میتونید از 200 هزار مانتوی سبز رنگ که برای دختران خوش مرام! این ستاد تدارک دیده شده استفاده کنید.

طریقه ی تهیه:

برای داشتن یه ستاد داغ! ابتدا چند مایه دار با جهت فکری پاک شده و اصلاح شده و طرفدار صلح! و سازش! رو جمع میکنید. بعد با باج دادن به این سروران ، سهمشون رو محفوظ حفظ میکنید! تو مرحله ی بعد از هماهنگی با مایه دارها ، سوژه رو وارد معرکه میکنید. برای ورود به معرکه نیاز به  معرکه گیر هست و این شغل شریف به دستان توانمند جوانان رشید! بوسه میزند. از اونجایی که جوانان سرمایه ها و آینده سازان مملکت هستند، بهتره با ایجاد شور جوانی اونا رو وارد فعالتیت های سیاسی و فرهنگی بکنید! البته ممکنه همسایه ی شما هم تو کار طبخ ستاد داغ باشن! برای این که مواد لازم هر ستاد اشتباه ! نشن، شما موادتون رو نشان دار کنید! برای این کار میتونید به سر و صورت و ریش و سیبیل و چش و ابرو و دماغ و دهن یه عالمه گردو! و شال و یال و مانتو و مچ بند و زانو بند و دست بند و ..........ی مواد، کلروفیل( سبزینه) اضافه کنید.

اما چرا کلروفیل؟ در علت انتخاب سبزینه وجوهی ذکر شده! شاید به جهت طعم سیدی! باشه! البته بعضی چاشنی های وارداتی غرب هم ، میتونن جایگزین باشن. مثل حزب سبز آلمان!

وقتی که رنگینه ( دخترا، همونا که سیب گلابن!)  و رنگین (پسرها) ها تو آش ستادی خوب جاافتادن ! شما میتونید از کارت شارژ ایرانسل به عنوان گالینابلانکای آش ستادتون ! استفاده کنید.برای بهتر جا افتادن مواد! چند خواننده ی انرژی زا به باشگاه اضافه کنید تا رنگین و رنگینه ها با به هم زدن باشگاه و خودشون! ستاد رو خوش طعم تر کنن! چون تحرک، ملات غذا رو زیاد میکنه!

بعد از این که آش ستاد رو بار گذاشتید! شما میتونید پوستر های آش ستادتون رو با هزینه ی خیلی مناسب 1000 به 10000 تبلیغ کنید! البته یادتون نره شما برای تبلیغ آش ستادیتون تو رسانه ی ملی نباید از سبزینه ها استفاده کنید! چون اونا با مذاق کل جامعه نمیخونن و با حضور اونا آش ستادیتون میره زیر علامت ؟

عزیزان فراموش نکنید! شما برای تخریب  عناصر مضر! حیاتتون، میتونید از چاشنی های خراب کن، مانند: دروغ ، تهمت و ایجاد شبهه و..... هم استفاده کنید تا آش ستادیتون پر چاشنی و پر ملات بشه! البته تمسخر قومیت ها هم مفیدهست.و صد البته فراموش نکنید که از چاشنی مناظره به هیچ وجه استفاده نکنید!آخه خطر داره خانومم!!!

خوب غذا آمادس! تبلیغات لازم هم برای ستادتون صورت گرفته و تنها تزئین ویژه مونده! برای این کار شما باید از همین الان غذاتون رو بزارید تو فر احساسات ، تا خوب ور بیاد! بعد از گذشت حدودا 5 روز انواع سبزی به بازار میاد اونهم به صورت فله ای و گله ای! شما با اضافه کردن این مواد ظاهر ستادتون رو دلچسب تر میکنید.

حالا شما این آش رو دوباره روی حرارت قرار بدید تا داغ تر بشه و در روز 22 خرداد بچشید!میبینید غذاتون شده آشی که روش معادل 4 میلیارد وجب سبزی داره!  مخارج دیگه اش با شما خواننده ی عزیز و محترم وبم!

ویژه

سوالات مسابقه ی آش ستادی!

1- اهمیت کدوم "ز" تو زر و زور و تزویر بیشتره؟

الف) "ز"  ب) "زز"  ج) " ززز"  د) هرسه "ز" !!!

2- کدام نسبت صحیح است؟

الف) 1000 به 10000 ب) 1000 به فی سبیل الله!

ج) 1000به زیر سوال رفتن حیثیت طرف چسباننده! د)1000 به هرچی که شما بگید!

3- علت مضر بودن چاشنی مناظره؟

الف) علت مضریت تنها تجویز بالادستان است! ب) خستگی شدید! سفرهای تبلیغاتی است!

ج) نداشتن مدرک برای دفاعیه! د) بیشین بینیم بابا حال نرّیم!

هرکدوم از دوستان عزیز و محترم که بتونن به سوالات بالا جواب صحیح بدن میتونن تا یه ماه به وب من سر بزنن و کامنت نزارن و منم قول میدم تا یه ماه سروقتشون نرم که چرا به وبم سر نمیزنید و نظر نمیدید!( جنبه داشته باشید!من یه چیز گفتم ، مرام شما کجا رفته؟بی کامنت نریدا !)

*من هیچ وقت ننشستم پای برنامه های آشپزی. ولی یادمه قدیما" روال برنامه هاشون اینجوری بود که اول مواد لازم رو میگفتن بعد طریقه طبخ و ....... اگه قصوری تو دستورالعمل دیدید مربوط به شخص محترم خودمه نه آموزش دهنده!( که هیچ وقت نبوده!)

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم خرداد 1388ساعت 0:11 قبل از ظهر  به قلم  رامیان  | 

 

 اونروز فیلم آقای احمدی نژاد رو دیدم و گریستم.

 لحظه لحظه ی این فیلم حقایقی بود از( تقریبا) 4 سال خدمت و خستگی ناپذیری شخص محترم رئیس جمهور. واقعا نمیتونم احساساتم رو نسبت به مردانگی و وظیفه شناسی و خدمتگزاری و صداقت و خوبیهای تمام نشدنی این بزرگ مرد تاریخ ایران بیان کنم و شاید گریه تنها راه ابراز احساساتم باشه.

اما من امشب هم گریستم! فیلم آقای سید! گریه دار تر بود.

گریه کردم چون بویی از تقوا در حرف های این مرد! ندیدم.

گریه کردم وقتی دیدم دختر و پسری پرچم ایران رو روی شانه های مسئولیت( پذیر! یا ناپذیر! مسئله این است) این مرد انداختند. یاد شوی شب مردی با عبای شکلاتی افتادم.اَه اَه اَه .

گریه ام گرفت وقتی شنیدم ذهنی که 20 سال مسکوت بوده و در توهمان فانتزی! خود سیر میکرده، شان امام راحل را در یک نخ سیگار خلاصه کرد و اکنون از تصاویر زمان حضورش در نزد بزرگان سوء استفاده میکند.*

گریه ام گرفت وقتی که با پخش سرود ملی مذهبی ها اسلامیت را نشانه گرفتند.( زهی خیال باطل)

گریه ام گرفت وقتی دیدم تصاویری از شهدای 8 سال دفاع مقدس در فیلم گنجانده شده است اما در عمل به شهدا دهن کجی میکنند.

به خدا گریه ام میگیرد وقتی میبینم دختران و پسران سبز رنگ، جامعه را به سخره گرفته اند و از فریاد های نکبتی شان مسرورند.

به خدا نمیدانم این مرد کور شده یا خود را به کوری زده؟ آیا رسیدن به پستی دنیوی که برای رسیدن به همان پست خود را وامدار جناح های نامعقول نموده انقدر شیرین است که آخرت را فراموش کرده؟آیا ایشان آخرت و حتی دنیای خود را  به کف و سوت چند جوان داغ کرده و بزک کرده معامله نموده! آیا های زیادی به ذهن میرسد که البته همه شان محکوم به بی جوابی هستند. بماند.

 به قول یکی از دوستان: والعاقبه للمتقین. 

*بزرگترین افتخار طرفداران اقای موسوی این است که ایشان نخست وزیر زمان امام راحل بوده اند. اما نمیگویند که در همان زمان با استعفای نابهنگام خود که حتی بدون اطلاع امام راحل و ریاست محترم جمهوری صورت گرفت دل امام را ملول ساخت. نمیگویند امام راحل ملاک های پیرو خط امامی بودن را نه نخست وزیری! بلکه مسائل دیگری دانسته اند. البته اصولا آن ها معمولا نمیگویند! سکوت میفرمایند!

حالا این فیلم رو هم ببینید تا .....

اینجا ایران است!

 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

شرمنده! قرار نبود این پست رو بزنم، ولی واقعا امشب خیلی ناراحت شدم.شاید این پست صرفا خالی کردن گوشه ای( عرض کردم گوشه ای) از حرفای دلم بود.میدونم که نوشته ام  هیچ گونه جذابیت ادبی نداره. حالا شما به بزرگی خودتون ببخشید. ان شالله پست های بعدی جبران میکنم.خوب ناراحتم دیگه! حوصله برام نزاشتن. خوب همیشه هم که حس طنز نمیاد.خدافظ

+ نوشته شده در  شنبه نهم خرداد 1388ساعت 11:47 بعد از ظهر  به قلم  رامیان  | 

 

نئاندرتال میدونید یعنی چی؟ نئاندرتال ها همون جد و جدات من و شما هستند! انسان های اولیه که تاریخ زندگیشون به صدهزار سال قبل میرسه. میخوام کمی گپ فامیلی بزنم. میدونید این اجداد محترم من و شما بسیار بسیار بامزه و دوست داشتنی بودن. اگه بدونید با همون علم بدویشون چه بلاهایی سر هم می آوردن؟

مثلا وقتی یه آقا پسری به سن قانونی جنگیدن! میرسید، عناصر ذکور فامیل این بیگناه! رو بدون اطلاع قبلی با خودشون میبردن وسط صحرا و بعد چشای معصوم!!!!! پسره رو میبستند.آن گاه دسته دسته مردان قبیله میومدن تا به این طفلک درس شجاعت یاد بدن! چه جوری؟ الان عرض میکنم. یکی از پیر ترین افراد قبیله( مثلا پیر دانا!!!) میومد و بازوش رو محکم با ریسمانی می بست بعد با یه سنگ تیز بازوشو خراش میداد و جریان خون بازوش رو به طرف همون پسر بچه مفلوک هدایت میکرد.این کار توسط افراد دیگه ی قبیله هم صورت میگرفت تا این که سرتاپای پسرک غرق به خون بشه! حالا چرا همچین کاری میکردن؟ خوب معلومه تا آق داداش از خون نترسه و شجاع و مرد بشه!!!!!!!! مرحله ی بعدی زخم و زیلی! کردن جوان خون دیده بود. با سنگ های تیز اماکن مختلف بدن این بدبخت رو انقدر خراش میدادن تا به حال احتضار بیفته و بعد یکه و تنها ولش میکردن تا اگه مَرد شده خودشو از مرگ حفظ کنه! و الا مُردنش بهتره! اصلا چه معنی داره پسر بمیره؟؟؟ مگه  شهر هرته! و این جوان نگونبخت باید یه چند ماهی خودشو زنده نگه میداشت. وقتی آثار زخم ، التیام تام میافت حق داشت به آغوش داغ ننه باباش برگرده. میگن تو اون مواقع حال مادر و خواهر های این بازمانده بس دیدنی بود.بلوتوث کردنا!!!!!!!!! {قابل توجه آقایون : خداتونو شکر کنید که اون موقع نبودید والا حالا حالا ها باید تو صحرا ها دنبال ریشه ی گُلِ تک برگ آبی همیشه ارغوانی بودین، تا با اشک بچه گربه یتیم که فقط سه بار مئو مئو کرده بجوشونید و میلش کنید! آخه میگن اکسیریست جوان زنده نگه دارا !!! البته این گیاه شاذ! و نایاب تو کوه تاراک هم دیده شده! } (این قسمت از راهنمایی مربوط به الطاف جلیه ی مدیریت محترم وب میباشد!)

از بلاهایی که سر بانوان می آوردن میگزرم.اما فقط همینو بگم که خانومهای نئاندرتال بعضیاشون آذوقه ی زمستانی بودن! یعنی بعضی خانومها که استعداد چاقی داشتن انتخاب میشدن و بهشون رسیده میشد  تا خوب بخورن و بخوابن تا تپل مپل بشن و بعد تو زمستون به عنوان غذا وارد مسیر هضم و بلع قبیله بشن! ( خداوندا از این که منو تو این عصر به جهانیان هدیه کردی بسیار چاکرم. هرچند اگه اون موقع هم بودم، تنها میتونستم کارای وبی اجدادمحترممون رو مدیریت کنم! )  

از دیگر کارهای عجیب غریب اجداد محترممون یکیش هم این بوده که وقتی شخصی مرحوم میشد، شوتش میکردن ته یه گودال ، بعد یه نفر که توانمند! بود میرفت ته گودال و از گوشت صورت و بازو و شکم و......میت میبرید! میآورد میداد به جمعیت تشییع کننده ی جنازه تا از اون گوشت لذیذ( منظور همون غیبت خودمونه نترسید!) میل کنن و از شجاعت جناب میت بهره ببرند بی منت !و این گنج( شجاعت) با بردن رنج همراه بود لذا گوارای وجودشون میشد.* چه اجدادت! شریفی داشتیم ما!!! من جدمو میخوام!!!!!!!!!!

راستش شیرین کارییای اجدادمون خیلی زیاده و من دیگه ادامه نمیدم. حالا میخوام از نئاندرتال های زمان خودمون بنویسم. حدس نمیزنید کیا رو میگم؟ آره همون شیطان پرستان منظورمه! همونایی که تو قرن 21 دارن ادای نئاندرتالها رو در میارن. شنیدید که شیطان پرستان هم آدم میخورن؟ اونهم جنین انسان! دیگه این که خونم میخورن! ....... البته شیطان پرستان خیلی چیزای دیگه هم میخورن اما من نمینویسم.کارای زشت دیگه هم میکنن که باز من نمیگم. ولی میتونم بگم غیر اخلاقی ترین و رذیلانه ترین و شنیع ترین کارها توسط همین گروه های شیطان پرستی صورت میگیره.حالا شاید بگید چرا اینا رو به ریش نئاندرتال ها بستم! علتش اینه که تو این دوره زمونه خیلی ها میان و میگن غربیا متمدن هستند، پیشرفته هستند، صلاحیت دارن کدخدای دهکده جهانی باشن و اصلا end آقایی و مرامن! تمدن امروز وامدار غرب هست!!!! من با اندک شناختی که از نئاندرتال ها دارم , میدونم انسان هایی بودن که به مدد عقل نداشته شون! خیلی گیج میزدن، ولی وضعشون خیلی بهتر از غرب امروز بود. اون بنده خدا ها نمیتونستن بفهمن 2 دوتا میشه چهار تا، چرا؟ خوب چون عقلشون قلیل بود. اما نئاندرتال های امروزی به مدد مدرنیته باز نمیفهمن 2 دوتا میشه چهار تا. اونا میگن 2 دوتا شاید بشه 666 ، چرا؟ خوب از اون لحاظ!!!!!!!!!!

حالا نکته ی جالب اینه که همین غربی که نماد شیطان پرستی هست ما مسلمونا رو متهم به عقب موندگی میکنه! من فعلا  نمیخوام این تهمت رو رفع کنم و به اصطلاح از قسمت حلی جواب میگزرم. چون به حد کافی دلیل محکمه پسند برای رد این حرفای پوچشون هست. اما نمیشه اینو نگم که: آخه بنده های خدا ! اگه ما مسلمونا عقب مونده ایم (که نیستیم) اگه ماها به گذشته برگشته ایم ، باز  صد رحمت به ما که نهایتا 1400 سال عقب رفتیم و چیزایی رو تو 1400 سال قبل پیدا کردیم که تاریخ مصرفش برای الان هم هست.اصلا نه تنها برای امروز بلکه برای آیندگان تا قیام قیامت. اما شما ها چی ؟ قریب به صدهزار سال عقب رفتید. زمانی که انسان از قوه ی عاقله اش کوچکترین بهره ای نمیبرد. زمانی که علمش محصور در محسوسات شخصیش بود نمیتونست از اول ما خلقه الله(عقل) استفاده کنه.همون زمانی که انسان واقعا به بلوغ فکری نرسیده بود. ولی باز با اون بلوغ فکری نداشته اش دیگه قلدری نمیکرد، والله نمیدونم این غربیا چرا انقدر از خود متشکر از آب دراومدن و.........

چیزی که منو بیشتر رنج میده اینه که بعضیا هنوز غرب رو نماد پیشرفتگی میدونن! واقعا فرهنگ منحط غرب چه دستاوردی برای خود غرب داشته که الان باید به فکر استفاده از اون فرهنگ باشیم؟چرا هنوز بعضی ها دم از ارتباط و دوستی با غرب میزنن؟ بعضیا متاسفانه میگن نباید واقعیات تاریخ رو منکر شد! چرا با انکار واقعیات! ( منظور هلوکاست!!!!!!! )خودمونو تو دنیا خراب کنیم؟و باز متاسفانه خیلی از اونایی که خودشونو منسوب به امام راحل میدونن میگن: چرا با احیای گفتمان امام(ره) اسلام خشنی رو به جهانیان عرضه کنیم؟ واقعا نمیدونم اونا عمدا این حرفای غلط  رو میزنن یا هنوز به بلوغ فکری نرسیدن! الله اعلم!

تاریخ ثابت کرده که غرب در زمینه ی علوم کوچکترین کمکی به کشورهای شرقی خصوصا مسلمان و مخصوصا ایران نداشته و نخواهد داشت. ولی در زمینه ی اشاعه فرهنگ و ادبیات نا درستش از هیچ کاری فروگزاری نکرده و نمیکنه. بحث پرونده ی هسته ای ایران تو دوران شوم اصلاحات رو فراموش نکردیم که.واقعا باید به قران ایمان آورد که خداوند متعال فرموده:لَن تَرضی عَنکَ الیَهوُد وَ لا النَصری حَتی تَتَبِع مِلَّتَهُم.( سوره ی مبارکه: بقره. آیه 120)

تو مجله کژ راهه میخوندم که رئیس شیطان پرستان امروزی ( مرلین ملسون=M M ) هرچند ماه یه بار میره با سران آمریکا و صهیونیست، ملاقات میکنه. نمیونم کدوم به کدوم خط میده! اما تا جایی که من میدونم، همیشه لابی صهیونیست به آمریکا خط میده. و از اونجایی که شیطان پرستان با فراماسون ها ارتباط خیلی تنگاتنگی دارن؛ و فراماسون ها هم اهرم اصلی صهیونیست ها هستند؛ خوب! پس نتیجه اینه که شیطان پرستان همه جا رو خط خطی میکنن!

******************************************

* منبع: کتاب تاریخ جامع ادیان. نوشته:جان بی.ناس. البته طبق معمول با اضافات و افاضات شخص خودم همراه بوده بعله! و البته متذکر بشم که این کتاب کمی نسبت به اسلام دیدمنفی داره و قابله نقده. و قسمت آذوقه زمستانی بودن زنان از حرفای خواهرمه که تو کتاب تاریخ تمدن ویلدورانت خونده! من از همینجا اعلام میکنم مسئولیت اون قسمت متن با خواهرمه!

*یادمه پارسال (موقعی که هنوز ملبس به لباس وبلاگ نویسان نشده بودم!) تو گوگل کلمه ی ترمیناتور رو جستجو میکردم.تا صفخات وب کامل بشه رفتم یه چایی بریزم و از وقتم بهره وری کنم! تا اومدم، چشتون وب بد نبینه! دیدم رفتم تو وب یه شیطان پرست!!!!!!! به نظرم وب شخص مرلین ملسون بود! البته زود از اون وب در رفتم چون ترسیدم الانه که عذاب الیم باریتعالی بر سر من فرود بیاد! اما در عرض اون چندین ثانیه  تصاویری دیدم که تا 3 روز تعادل روحیم ریخته بود به هم.حالا نمیدونم اونا خودشون چطور میتونن خودشونو تحمل کنن!

*یه فیلمی هم دیدم به اسم "8 میلیمتری" که در مورد شیطان پرستان هست.البته صحنات سر بریدن داره که من اونجاهاشو نگاه نکردم .اما برای آشنایی با چهره ی شیطان پرستان بد نیست. نکته ی جالب این فیلم( به نظر من) این بود که قاتل اصلی که به طرز وحشیانه سر میبرید تو ی یه خونواده ی فقیر و مذهبی به دنیا اومده بود و مادرش یه زن معتقد مسیحی بود که جلسات کلیسا رفتنش تو روزای یکشنبه قضا ! نمیشد. البته دیدن این فیلم رو برای دهه 70 ایها ممنوع میدونم. برای دهه 60 ایها اجازه میدم.البته به شرط شطرنجی دیدن صحنات خشن و یا ترک اتاق و برای دهه 50 ایها توصیه میکنم.و بهتره دهه 50 ایها به دهه 70 ایها فیلم رو تعریف کننن!!! گناه دارنا!

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم خرداد 1388ساعت 1:0 بعد از ظهر  به قلم  رامیان  |