X
تبلیغات
به یاد یار سفر کرده

به یاد یار سفر کرده

آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست ؛ هرکجا هست خدایا به سلامت دارش

بسم الله الرحمن الرحیم

جناب حضرات اصولگرا و اصلاح طلب که دم از پایبندی به قانون می­زنید!

اگر نهاد شورای نگهبان را قانونی و خود را پایبند به  قانون می­دانید، چرا خط  و نشان می کشید که فلانی «نباید» تایید صلاحیت شود و یا این که فلانی «باید» تایید صلاحیت شود؟!!

تایید یا عدم تایید صلاحیت آقایان مشایی و خاتمی و ... همگی در حیطه تخصص شورای نگهبان است نه شما و نه حتی عامه مردم.  پس کمی رعایت قانون لطفا!

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1392ساعت 2:51 بعد از ظهر  به قلم  رامیان  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

امروز برای نهار دلمه با برگ مو آماده کرده ایم! بوی دلمه به معنای واقعی کلمه مستمان کرد! خصوصا که برگ ها تازه و لطیف بوده و از درخت انگور حیاطمان چیده شده اند! لذت خاصی دارد کدبانوی منزل با آرامش خاطر و بدون دغدغه های خودساخته به «تدبیر منزل» بپردازد.

«تدبیر منزل» اصطلاحی است که جناب ارسطو به عنوان یکی از اقسام عملی فلسفه از آن نام می برد! اگر بخواهیم عبارت مذکور را کمی علمی­تر مطرح کنیم باید عرض کنیم خدمتتان که ارسطو فلسفه ی نظری را شامل« متافیزیک»،« ریاضیات» و « طبیعیات» و فلسفه ی عملی را شامل«تدبیر منزل»،« سیاست مدن» و « اخلاق» می­دانند و تدبیر منزل یا کدبانوگری مقام والاییست که بر عهده ی زن گذاشته شده. همسر داری، بچه داری و خانه داری هریک به تنهایی «هنر» هستند و رسما هنرمند بانوئیست کدبانوی منزل!

و چقدر غصه­ام می گیرد وقتی میبینم که بعضی زنان به اصطلاح روشنفکر جامعه، با نام آزادی و حقوق بشر و ...  هنر به این با ارزشی و موافق طبع زنانه را سرکوب می کنند .

خانومی را می­شناسم که در مطب دکتری منشی­گری می کند. این خانوم دوماه است که مادر شده ولی بعد از یک ماه مرخصی به مطب بازگشته. کودک معصوم که چند صباحی شیرمادر را خورده بود، در نبود مادر به شیرخشک عادت کرده و این خانوم هم به دوری از نوزادش! و اکنون دنبال مهدکودکیست تا نوزادش را روانه مهد کند! مادر محترم! اشتغال در مطب به چه قیمتی؟!


پ.ن۱: فرازی از صحبت های رهبری عزیز در خصوص مقام زن: مادر ميتواند فرزندان را به بهترين وجهى تربيت كند. تربيت فرزند به وسيله‌ى مادر، مثل تربيت در كلاس درس نيست؛ با رفتار است، با گفتار است، با عاطفه است، با نوازش است، با لالائى خواندن است؛ با زندگى كردن است. مادران با زندگى كردن، فرزند تربيت ميكنند. هرچه زن صالح‌تر، عاقل‌تر و هوشمندتر باشد، اين تربيت بهتر خواهد شد. بنابراين براى بالا رفتن سطح ايمان، سطح سواد، سطح هوش بانوان، در كشور بايد برنامه‌ريزى شود.

 يكى از مهمترين وظائف زن، خانه‌دارى است. همه ميدانند؛ بنده عقيده ندارم به اين كه زنها نبايد در مشاغل اجتماعى و سياسى كار كنند؛ نه، اشكالى ندارد؛ اما اگر چنانچه اين به معناى اين باشد كه ما به خانه‌دارى به چشم حقارت نگاه كنيم، اين ميشود گناه. خانه‌دارى يك شغل است؛ شغل بزرگ، شغل مهم، شغل حساس، شغل آينده‌ساز. فرزندآورى يك مجاهدت بزرگ است. ما با خطاهائى كه داشتيم، با عدم دقتهائى كه از ماها سر زده، يك برهه‌اى در كشور ما متأسفانه اين مسئله مورد غفلت قرار گرفت و ما امروز خطراتش را داريم مى‌بينيم؛ كه من بارها اين را به مردم عرض كرده‌ام: پير شدن كشور، كم شدن نسل جوان در چندين سال بعد، از همان چيزهائى است كه اثرش بعداً ظاهر خواهد شد؛ وقتى هم اثرش ظاهر شد، آن روز ديگر قابل علاج نيست؛ اما امروز چرا، امروز قابل علاج است.

 فرزندآورى يكى از مهمترين مجاهدتهاى زنان و وظائف زنان است؛ چون فرزندآورى در حقيقت هنر زن است؛ اوست كه زحماتش را تحمل ميكند، اوست كه رنجهايش را ميبرد، اوست كه خداى متعال ابزار پرورش فرزند را به او داده است. خداى متعال ابزار پرورش فرزند را به مردها نداده، در اختيار بانوان قرار داده؛ صبرش را به آنها داده، عاطفه‌اش را به آنها داده، احساساتش را به آنها داده، اندامهاى جسمانى‌اش را به آنها داده؛ در واقع اين هنر زنها است. اگر چنانچه ما اينها را در جامعه به دست فراموشى نسپريم، آن وقت پيشرفت خواهيم كرد.

بقیه صحبت های رهبری عزیز به صورت کامل تر در اینجا

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1392ساعت 1:26 بعد از ظهر  به قلم  رامیان  | 

 بسم الله الرحمن الرحیم

«رجبعلی خیاط»  کسی است که در بین عامه مردم به عنوان عارف شناخته می شود و کرامت های ایشان نقل محافل مذهبی است. حتی در خصوص مقامات معنوی ایشان کتاب هایی چند از جمله کیمیای محبت نوشته شده و به زبان های عربی و انگلیسی نیزانتشار یافته است.

اما نکته جالب اینجاست که ایشان در شهریور ماه سال 1340شمسی از دنیا رفته اند و چند دهه بعد در سال 1376 کتابی در خصوص کرامات ایشان منتشر می شود و سخن کسانی که مرید رجبعلی خیاط بوده اند، تنها مستندات این کتاب است.

ادعاهای مریدان رجبعلی در خصوص احوالات وی، در بعضی موارد با بدیهیات شریعت اسلام مخالفت دارد اما کمتر کسی زبان به نقد ادعاهای مریدان گشوده و با برگزاری کنگره ی بزرگداشت وی در سال 83  و پخش آن مراسم از صدا سیما، جایگاه رجبعلی خیاط در اذهان عمومی بسیار بالا رفت.

مریدان رجبعلی از دیدارهای مکرر وی با حضرت ولی عصر عجل الله  و  وکالت ایشان از طرف امام عصر عجل الله سخن های بسیار گفته اند و داستان هایی ساخته اند که در بین عامه رایج شده اما اگر فقط همین ادعا را – سوای دیگر ادعاهای گزاف مدعیان – مورد تحقیق و تدقیق علمی قرار دهیم می بینیم که  به تصریح امام عصر عجل الله  ارتباط شیعیان با حضرت حجت پس از غیبت صغری قطع می شود و هیچ کسی به عنوان وکیل یا نائب خاص امام  انتخاب نمی شود بلکه  بحث نیایت عامه مطرح می شود که  نیابت عامه نیز به فقهای دین می رسد نه به فردی چون رجبعلی خیاط که به قول خودش و ادعاهای مریدانش اهل علم نبود چرا که اگر اهل علم بود می بایست از آثار قلمی وی چیزی به دستمان می رسید حال آن که اثری از وی در دست نیست.

اگر تشرف به محضر حضرت عصر  مسئله ای ساده و عادی می بود، حضرت ولی عصر عجل الله در نامه خود به آخرین نائبشان مدعیان ملاقات با خود را« کذاب مفتر» نمی شمردند.در واقع حضرت ولی عصر عجل الله با «دروغگوی افترابند» خواندن مدعیان ملاقات ، خطر چنین مدعیانی را هشدار می دهند .

حال سوال این است آیا نشر کتاب هایی در شرح حال امثال رجبعلی خیاط بی اعتنایی به هشدار حضرت ولی عصر عجل الله  نیست؟ آیا تاریخ تشیع، علما و عرفای کمی داشته که ما برای تببین اسلام ناب محمدی دست به دامن ادعاهای مریدان رجبعلی خیاط و فلان کفاش شویم؟! علومی مثل رجال و درایه که سابقه ی طولانی در علم حدیث ما دارد و برای پذیرش یک حدیث- از حیث سند و محتوا - فیلترهای معقول متعددی را تعریف کرده است چرا در خصوص  ادعاهای مریدان رجبعلی اجرا نمی شود؟!! 

شاید اگر به ادعاهای مریدان رجبعلی خیاط چندان بها داده نمیشد، امروز شاهد دستگیری فله ای مدعیان امام عصر نبودیم.


پ.1: عرض تسلیت ایام و التماس دعا

پ.2:«عارف سازی و معرفت سوزی نقدی بر ادعاهای مرحوم رجبعلی خیاط »تالیف آقای منصور کیانی کتاب جالبیست.

پ.ن3: «همه آحاد مردم توجه داشته باشند این ادعاهای اتصال و ارتباط و تشرف به حضرت ولی عصر  و دستور گرفتن از آن بزرگوار هیچ کدام قابل تصدیق نیست. بزرگان ما، برجستگان، انسان های با ارزشی که یک لحظه عمر آن ها ارزش دارد به روز ها و ماه ها و سالهای عمر امثال ما، چنین ادعاهایی نکرده اند.ممکن است یک انسان سعادتمندی چشمش، دلش، این ظرفیت را پیدا کند که به نور آن جمال مبارک روشن شود، اما یک چنین کسانی اهل ادعا نیستند؛ اهل گفتن نیستند؛ اهل دکان داری نیستند.این کسانی که دکان داری می کنند به این وسیله، انسان می تواند به طور قطع و یقین بگوید اینها دروغگو هستند، مفتری هستند. این عقیده روشن و تابناک را بایستی از این آفات اعتقادی دور نگه داشت» بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامی درنیمه شعبان 27/5/87

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1392ساعت 3:56 بعد از ظهر  به قلم  رامیان  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

این ماه دو کتاب خوب خواندیم- البته نه  فقط دوتا ها! بیشتر خواندیم اما برای این که ریا نشود دوتا را گفتیم! - که سال آینده راجع بهشان پست خواهیم زد ان شالله تعالی. یعنی این که بدانید سوژه برای نوشتن داریم! 

اما این پست را صرفا زدیم تا سال نو را به همه شما مخاطبان عزیز و همیشه صاحب نظر! پیشاپیش تبریک بگوییم و برایتان آرزوی سالی خوش توام با معنویت داشته باشیم.

عباس آقا هم از این تریبون سواستفاده کرده می فرمایند: دو پست برای عید داشتیم. یکی عید قرانی و دیگری هفت سین قرانی. اما چه کنیم که پایان نامه مجال نوشتن این دو پست را به ما نداد! ان شالله قسمت باشد سال آینده راجع بهشان بنویسیم!


حکمت 428: و هر روز که خدا را نافرمانی نکنند، آن روز عید است.


+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1391ساعت 11:7 بعد از ظهر  به قلم  رامیان  | 

بسم لله الرحمن الرحیم

مبنا و پایه ی علم فقه، علم اصول می باشد.در علم اصول طریقه ی استنباط احکام دینی  آموزش داده می شود و تا روایتی یا دلیلی به مرحله ای از قطع و یقین نرسیده است نمیتوان  با استناد به آن حکمی را به دین نسبت داد و طبیعیست که به صرف ظن و احتمال نمیتوان چیزی را به دین افزود و یا از دین کم کرد که این کم و زیاد کردن بدعت در دین است و حرام.

عامه ی مردم شناخت تخصصی از دین ندارند - و طبیعیست که شناخت تخصصی نداشته باشند - ولی این مسئله ساده را عامه مردم میتوانند درک کنند که در زمینه ای که تخصص ندارند، سخن گفتن منطقی نیست و چه بسا موجب خطای خود و دیگران شوند.

جناب آقای دکتر محمود احمدی نژاد، رئیس جمهور محترم!

مستند شما مبنی بر رجعت قطعی مرحوم هوگو چاوز چیست؟!  

اگر انسان آزاده و انقلابی و پرشور و ... بودن ایشان- که ما نیز این اوصافشان را قبول داریم-  دلیل قطعیت رجعت ایشان در معیت حضرت مسیح علیه السلام و مهدی موعود عج الله تعالی فرجه الشریف می باشد، ایا نمیتوان علمای بزرگ اسلام که در قرون پیشین در راه اعتلای فرهنگ شیعه سرشان از تن بریده و خاکسترشان بر باد داده شده را هم با یقین جزو رجعت کنندگان دانست؟!! ایا با این کم و زیاد کردن های احتمالی بعضی روایات مسلم و قطعی بهم نمیخورد؟!

بگذریم! آیا و اگر های زیادی برای پرسیدن است اما نمیدانم پاسخ عالمانه برای این اگر ها هست یا نیست؟!

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم اسفند 1391ساعت 4:3 بعد از ظهر  به قلم  رامیان  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

نامیرا حکایت عاقبت بخیری عده ای قلیل و ختم بخیر نشدن جمع کثیری است که بزنگاه زندگیشان  اطاعت از ولی زمانشان بود.عبدالله بن عمیر وقتی جمع شدن  کوفیان  گرد مسلم بین عقیل رامی بیند، آن ها را از ایجاد فتنه و ریختن خون مسلمین نهی میکند. هرچند عبدالله  در ایمان و تقوای حسین بن علی علیه السلام شکی نداشت اما آمدن امام به کوفه  که منجر به ریخته شدن خون مسلمین می شد را روا نمی دانست و جهاد با  مشرکین در خارج از مرزهای بلاد اسلام را به درگیری با مسلمین ترجیح می داد.

عبدالله بن عمیر مردم کوفه و پیمان شکنیشان را خوب می شناخت و  متحیر بود که  حسین بن علی علیه السلام چگونه به چنین مردمی دل خوش کرده و عزم کوفه دارد؟ مگر آنچه کوفیان با علی علیه السلام و حسن بن علی علیه السلام کرده بودند، کم بود؟!

عبدالله در شرایطی که بوی فتنه از آن به مشام می رسید، به سوی سرزمین های کفر راهی شد و مطمئن بود تشخیص خودش  مبنی بر اولویت جهاد با مشرکان، بر جنگ داخلی صحیح است خصوصا که می دید بعضی ازکسانی که با مسلم هم پیمان شده اند  به خاطر دنیای خود حسین علیه السلام را می خواهند و توان اجرای عدالت حسین علیه السلام را نخواهند داشت و ممکن است بخاطر سهم خواهی و دنیا طلبی جملی ، صلحی حسنی  را بر حسین علیه السلام تحمیل کنند و عبدالله کلافه بود از این که چرا  حسین بن علی علیه السلام بخاطر نامه ی چنین کسانی  راهی کوفه شده است و ...

و قیس بن مسهر صیداوی! فرستاده ی حسین  بن علی علیه السلام کسی بود که توانست ابهامات  ذهنی عبدالله بن عمیر را در گفتگویی کوتاه، برطرف کرده  با این سخنان او را از گمراهی و تردید در یاری حسین علیه السلام نجات بخشد:« و اما من! هرگز برای امام خویش تکلیف معین نمیکنم، که تکلیف خود را از حسین می پرسم و من حسین را نه فقط برای خلافت که برای هدایت می خواهم و من ... حسین رابرای دنیای خویش نمیخواهم ، که دنیای خود را برای حسین می خواهم. آیا بعد از حسین کسی را می شناسی که من جانم رافدایش کنم؟»

پ.ن1: نظر حضرت آقا در مورد کتاب  نامیرا: «كار بسیار خوبی است؛ نگاه درستی به عاشورا دارد و جذابیت داستانی دارد. دو صفحه از كتاب را كه خواندم، احساس كردم داستان جذابی دارد و ادامه دادم..... هر كسی می‌خواهد فتنه‌ی اخیر را بشناسد، این كتاب را بخواند.»

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم بهمن 1391ساعت 3:10 بعد از ظهر  به قلم  رامیان  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

دهه فجر در ایام کودکی  جلوه ی خاصی در مدارسمان داشت. هرسال از نقاشی بچه های مدرسه نمایشگاهی بر دیوار سالن مدرسه برگزارمی شد. نقاشی بچه هااغلب تابلویی بود از راهپیمایی و تظاهرات مردم در زمان شاه . بچه ها در نقاشی هایشان شعارهای روی پارچه نوشته های آن زمان  را هم می نوشتند!

حتی یادم است روی یکی ازپارچه نوشته ی نقاشی بچه ها شعار« توپ تانک مسلسل دیگر اثرندارد به مادرم بگویید دیگر پسر ندارد» نوشته شده بود. البته وقتی این شعار را در خانه زمزمه میکردم  نمیدانم چرا برادرانم اصرار عجیبی داشتند که اصل شعار این است:« توپ تانک مسلسل دیگر اثر ندارد به مادرم بگویید دیگر دختر ندارد!»

سرود «به لاله ی در خون خفته  شهید دست ازجان شسته» هم هرسال چندین بار در مدرسه اجرا می شد و بلااستثنا در همه گروه های سرود  قسمت«جاویدان ایران عزیز ما» با سرعت  و عجله خوانده میشد!

آذین بندی کلاس ها و انتخاب کلاس نمونه ، درست کردن روزنامه دیواری و دکلمه خوانی شعر« مثل غنچه بود آن روز غنچه ای که روئیده» همگی با شعف وصف ناشدنی اجرا می شد و حال و هوای روزهای انقلاب در مدارس حس می شد.

ایام الله دهه فجر را خیلی دوست دارم و شنیدن سرودهای ناب دوران انقلاب و هر مستندی که آن روزها را برای نسل ما به تصویرمی کشد را دوست دارم و تقریبا محال است شرح حال روزهای انقلاب را بخوانم اما قطره اشکی از چشمانم نبارد.

روح تمام شهدای عزیز که شکنجه ها و سختی های دوران شوم شاهنشاهی را تحمل نمودند ، شاد باد که هرچه داریم از امام بزرگوار و آن شهدای عزیز داریم.


پ.ن: چند سال پیش که اتفاقا مصادف با ایام دهه فجر هم بود، به یکی از مدارس ابتدایی شهرمان رفته بودم تا به بچه ها نمازو احکام یاد بدهم. وقتی از نمازخانه خارج می شدم بچه های کلاس سوم اصرار کردند به کلاسشان بروم تا نمایشگاه دهه فجرشان را ببینم. قبل از ورود به کلاس یاد دهه فجر مدارس خودمان افتادم. با همان ذهنیت وارد شدم ولی جایتان خالی! نمایشگاهشان، کلکسیونی بود از عروسک های باربی آوازخان و گوریل های پشتک وارو زن که بچه ها از خانه هایشان آورده بودند! خلاصه نفهمیدیم به  اوضاع بخندیم یا بگرییم!

حکمت259: وفاداری با خیانتکاران نزد خدا نوعی خیانت و خیانت به خیانتکاران نزد خدا نوعی وفاداری است.  

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم بهمن 1391ساعت 3:20 بعد از ظهر  به قلم  رامیان  | 

بسم الله الرحمن الرحیم


وقتی روز اربعین تا بعد ظهر کلاس جبرانی حقوق دایر باشد،

روز شهادت امام رضا  علیه السلام هم سرجلسه امتحانی باشید،

واقعا انگیزه ای برای وبلاگ نویسی هم خواهید داشت آیا؟


حکمت247: بهترین کارها آن است که با ناخشنودی در انجام آن بکوشی. 


+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم دی 1391ساعت 8:40 بعد از ظهر  به قلم  رامیان  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

ای روشنی صبح به مشرق برگرد ...


حکمت۲۰۴:  ناسپاسی مردم تو را از کار نیکو باز ندارد زیرا هستند کسانی که بی آن که از تو سودی برند تو را می ستایند.چه بسا ستایش اندک آنان برای تو سودمندتر از ناسپاسی ناسپاسان باشد.

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم دی 1391ساعت 9:12 بعد از ظهر  به قلم  رامیان  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

دلیل طرف این بود: اگر ما مذهبی ها در جمع های خودمان خوب بپوششم و از تمام جهات به اصطلاح با کلاس باشیم، حرفمان در غیر مذهبی ها بیشتر تاثیرخواهد گذاشت و ... منکر این نبوده و نیستم که ظاهر آراسته و زیبای قشر مذهبی عاملی برای جذب افراد غافل ازدین است، ولی با این نگاه  که «ظاهر» گزینه اول و آخر جذب است مخالفم چرا که عملکرد و رفتار صحیح به مراتب تاثیر گذارتر و ماندگارتر از فقط «ظاهر» است. 

امروزه برخی مجالس ختم و سفره های نذری زنان مذهبی جولانگاه شیطان شده، به جای این که یاد خدا و کنترل اعمال و رفتار، تاثیرگذارترین قسمت مجالس مذهبی زنانه باشد، نوع پوشش و آرایش زنان و سفره آرایی و تجملات مجلس بر افکار حاضرین تاثیر گذار است.

کاش این مجالس به همان سبک قدیم بر گذار می شد تا حداقل مباحث معرفتی دین به گوش زنان بیشتر می خورد. اما با دلیل فریبنده ی گفته شده در بالا، کمتر اثری از معارف دینی در مجالس مذهبی زنان دیده می شود و در عوض تا دلتان بخواهد مذهبی ها هم رنگ و بوی زرق و برق دنیا را گرفته اند. اعوذ بالله ان اکون منهن!


پ.ن1: هرچند انتخاب اول من در شهرهای ایران، تبریز است اما گویا تشریفات بیش از حد و اندازه ی بعضی تبریزی ها نهایت ندارد! آخه چرا منو تو این موقعیت قرار میدید؟!!

پ.ن2: در دوران مجردی همیشه دغدغه این را داشتم که مبادا قوم شوهر آینده ما اهل تشریفات و مجالس اینچنینی باشند و ما را وادار به شرکت در مجالس خودنمابندونی نمایند! که اگر اهلش بودند ماهمان اول یک دعوای تن به تن برگزار میکردیم! اما خداوند خیر دهد به این خانواده ی محترم که اهل این بازی ها نیستند وهمیشه  بودن در کنارشان برایم آرامش بخش بوده است .منت خدای راعزوجل ...

فرازی از خطبه ۱۹۳ مشهور به خطبه همام: «... اما پرهیزکاران! در دنیا دارای فضیلتهای برترند.سخنانشان راست پوشش آن ها میانه روی و راه رفتنشان با تواضع و فروتنی است. چشم های خود را بر آن چه خدا حرام کرده می پوشانند و گوش های خود را وقف دانش سودمند کرده اند و در روزگار سختی و گشایش حالشان یکسان است...»

بعد نوشت: لطفا به خاطره سر بزنید و ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم دی 1391ساعت 10:7 بعد از ظهر  به قلم  رامیان  |